محمد يوسف واله قزوينى اصفهانى

633

خلد برين ( فارسى )

صاحب‌خانه پردازند ، لاجرم سر راه بر ايشان بسته چند نفر از ايشان را اسير و دستگير كردند و بقيهء ايشان چون قراولان را آگاه و بر سر راه ديدند نردبانها را انداخته گريزان گرديدند . بعد از سنوح اين واقعه امراء مصلحت در نگاه داشتن شيرزاد نديده روز ديگر آن پليد را به قتل رسانيدند . مقارن آن بايندرخان و امير حمزه خان طالش و اميره سياوش حاكم كسكر كه به امداد امراء مأمور بودند در رشت بار اقامت گشودند اما آمدن ايشان به كارى نيامد و چون نمىخواستند كه امراى قزلباش در ولايت گيلان حاكم و صاحب فرمان باشند به سخنان پريشان ، ايشان را از حكومت گيلان پشيمان مىكردند . عاقبت چون رعايا را به امراء بازگشتى نبود و در فتحى از راه حكومت بر روى ايشان نمىگشود و خان احمد اصلا به حال ايشان التفات نمىنمود و از دربار اقبال نيز امدادى متصور نبود امراى عالى شان دل از حكومت گيلان برداشته روى توجه به دربار جاه و جلال گذاشتند و پريشان و بىسامان به دار السلطنهء قزوين رسيده از تشويش و تفرقهء فتنه و فساد گيلانيان ايمن گرديدند . و بنا بر آن كه مؤلف تاريخ عالم‌آرا در سفر مذكور رفيق امراء بوده تحقيق مقدمات و جزئيات امور حواله به تأليف مذكور است . ديگر از سوانح دولت افزا كه در آن ولا روى نمود رفتن مسيب - خان شرف الدين اوغلى به خواستگارى صبيهء سمايون خان به جهت شاهزادهء عالم و عالميان سلطان حمزه ميرزا به جانب گرجستان بود . چهره‌گشاى نوعروسان خيال يعنى قلم جواهر رقم ، شاهد اين مدعا را چنين بهر هفت زيبائى مىآرايد كه : چون الكسندر خان والى گرجستان كاخت كه پيوسته خود را از منتسبان دودمان ولايت نشان مىشمرد و به ضرورت وقت ، كار اقتدار خود را از راه مدارا و مواسا با روميه از پيش برد سمايون خان والى گرجستان كارتيل را كه پيوسته با او طريق معادات مىسپرد به موافقت و متابعت روميان متهم مىداشت و با آن كه اسناد اين تهمت به سمايون خان كه خود را پروردهء نعمت